شما اینجا هستید   |

    آخرین اخبار : آمایش سرزمین و حفره های توسعه نیافتگی در ایلام!!!

آمایش سرزمین و حفره های توسعه نیافتگی در ایلام!!!

به قلم دکتر عباس علی پور

مقدمه:
استان ایلام بواسطه داشتن بیش از ۴۴۰کیلومتر مرز مشترک با عراق رفته رفته خود را به استانی استراتژیک و راهبردی در کشور مطرح ساخته است. وجود مرزهای گسترده همراه با ظرفیت های ویژه سرزمینی(بازارچه های مرزی، گردشگری «مذهبی اربعین و اکوتوریستی»، منابع هیدروکربنی «نفت و گاز» وموقعیت ژئوپلتیکی و هم پوشانی با جغرافیای شیعی از یک طرف و داشتن زبانه های قومیتی در آن طرف مرز.. ) این استان را در زمره آستان های راهبردی کشور تبدیل ساخته است.

یکی از کارویژه های اصلی مباحث آمایش سرزمین، مدیریت بهینه و توزیع عدالت جغرافیایی در گستره و پهنه های یک سرزمین است. برنامه ریزان در آمایش سرزمین متناسب با ظرفیت های طبیعی، اقتصادی،اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی به مناطق نقش داده و نقش پذیری مناطق هم متناسب با شرایط زمانی و مکانی سیال و متغیر خواهد بود. در این مقاله(در چند بخش مختلف) به پیشرانهای توسعه استان و برون رفت از مشکلات ساختاری و کارگزاری می پردازم. بنابراین در چند بخش جداگانه و متناسب با تجربیات کاری و همچنین اندک تخصصم در بخش دانشگاهی(حوزه آمایش سرزمین) به تحلیلی جامع از وضعیت استان پرداخته خواهد شد.

بخش اول: مدیریت سرزمینی و حفره های توسعه نیافته در استان
به لحاظ تقسیمات کشوری و مدیریت سرزمینی در ایران رسم بر آن است که هر گونه ارتقا واحد‌های سیاسی مرادف با پیشرفت، توسعه و آبادانی یک منطقه است. بالطبع تجمیع امکانات در مرکز استان بیش از شهرستان و شهرستان بیش از بخش و … خواهد بود. بنابراین در نظام سیاسی- اداری کشور، واحدها همواره تمایل به بزرگتر شدن دارند. روستاها تمایل شدیدی به دهستان شدن، دهستان ها به بخش، بخش ها به شهرستان و در نهایت شهرستان ها به استان شدن دارند. مصداق این امر اتفاقات بیست سال گذشته در کشور بوده است. بعضاً بسیاری از درخواست های ارتقا واحد‌های سیاسی کوچه بازاری شده و تمامی جامعه را درگیر چنین مسائلی نموده است. استان شدن قزوین، تقسیم استان غول پیکر خراسان بزرگ و رقابت های مکانی بین سبزوار، بیرجند، نیشابور و بجنورد نمونه های از رقابت های مکانی جهت تصاحب مرکزیت در استان های شرقی و مرکزی کشور بوده آمد.

در ارتقا واحد‌های سیاسی همواره دو بال دخیل بوده اند. بال اول جغرافیای قدرت(نمایندگان مجلس،نخبگان، احزاب، استانداران و …) و بال دوم جغرافیای حمایت(توده مردم ).
و اما مدیریت سرزمینی در ایلام چگونه است و راهکار آن چیست؟ ایا مدیریت سرزمینی کنونی از کارآمدی برخوردار است یا لاجرم در این استان تغییرات واحد‌های سیاسی ضروری است؟

متناسب با این وضعیت بد نیست، تحلیلی جامع به گستره جغرافیایی استان داشته باشیم.
واقعیت آن است که ایلام بواسطه موقعیت جغرافیایی اش(انزوا و دوری از مرکز و مرزی بودن) و همچنین درگیر بودن در جنگ تحمیلی بعنوان پیشانی دفاع از کیان کشور در شمار مناطق کمتر توسعه یافته کشور قرار گرفته است. بنابراین می توان گفت که ایلام به لحاظ جغرافیایی درگیر چند مسئله مهم و راهبردی است:

مسئله اول بافت انسانی- اجتماعی اش است. غلبه تفکرات قومی، قبیله ای و بعضاً ایلی تباری (جدا از نکات مثبت ش) استان را در مسیری ناخواسته پیش برده است. شکل گیری تفکر «ما» و «دیگری» در بین ایلات استان و تاسف بار از آنکه در بین نخبگان رسوخ پیدا کرده است. اوج این تحرکات را می توان در انتخابات مجلس شورای اسلامی مشاهده نمود. نخبگان حتی با تفکرات حزبی مسخ در بازی های قبیله ای می گردند. تفکر رایج کنونی نخبگان را اگر صد درصد قومی ندانیم ندانیم(نصف/ نصف) قطعی است. خود به عینه مشاهده نموده ام که نخبگان دو آتشه حزبی نگاهشان در انتخابات به این جمله ختم می گردد که« یک رای من قلبی و یک رای من عقلی است». از نگاه آنها «قلب» رجوع به افکار حزبی و سیاسی و «عقل» را رجوع به گفتمان قبیله ای و عشیره ای می دانند. آنها به وضوح دریافته اند، راه برون رفت از مشکلات شهر و دیارشان رجوع به کانال عقلی است که از توسط یک نماینده همشهری یا هم تباری می گذرد.

این تفکر خطرناک(که شاید چاره ندارند) یکی از موانع ساختاری مدیریت بهینه سرزمینی در استان قلمداد می گردد. بواسطه همین تفکر بوده است که بعضاً از این خطه نمایندگانی وارد سپهر سیاسی کشور شده اند که مردم بعد از انتخابشان همواره انگشت به دهان مانده اند.
در سایر عرصه های مدیریتی وضعیت به همین منوال است. تفکرات غالب در انتخاب مدیران عموما از لولا و پاشنه قبلیه ای می چرخد. حتی سیاسیونمان هم قبل از تفکر حزبی ،نگاه قبیله ای دارد. آنها یک هم تبار قومی هم فکر را به یک همفکر غیر قومی شأن ترجیح می دهند.

مسئله دوم تفکر رقابت های مکانی – جغرافیایی است. در ایلام بطور عام مرزهای شهرستانی منطبق بر مرزهای هویتی و قومی است. به عبارتی لبه نهایی یک گروه قومی به مرزهای شهرستانی منتهی می گردد. بی جهت نیست که شاید (به غیر از شهر ایلام) شهرستان های استان را «قوم شهر» نام نهاد. چرداولی ها خود را خزل، مهرانی ها خود را شوهان، ایوانی ها خود را کلهر، ملکشاهی ها خود را ملکشاهی و چواری ها خود را ارکوازی می نامند و بشدت بدان افتخار میکنند. بنابراین جدا از کارکردهای مثبت این ساختارها همواره این عوامل خود زمینه ساز برون رفت از توسعه در استان شده اند.

معتقدم فقدان توزیع بهینه امکانات در عرصه های زیستی استان منجر به قطبی شدن جمعیت در ایلام شده است. ایلام مرکز استان رفته رفته به نخست شهری تبدیل می شود که امکانات سایر بخش ها را به نفع خود مصادره میکند. پدیده «تهرانیزه شدن» ایلام نه تنها به سایر شهرستان های استان ضربه می زند، به ساکنان این شهر نیز آسیب وارد می سازد. به نظر می رسد اگر رشد شهر ایلام بدین گونه(قارچ گونه) ادامه یابد، قطبی جمعیتی در استان شکل خواهد گرفت که تا یک دهه آینده بیش از سه چهارم کل جمعیت استان را در خود جای می دهد. تجمیع امکانات زیرساختی، بهداشتی درمانی، آموزشی و دانشگاهی در ایلام منجر به مهاجرت های گسترده از اقصی نقاط استان به شهر ایلام شده است.

دیگر تعجب ندارد که در یک دهه آینده با ترکیبی موزاییکی از اقوام استان در شهر ایلام روبرو خواهیم شد. محله شیروانی ها، محله ملکشاهی ها، محله خزل ها، محله ایوانی ها و … بنابراین اولین پیامد آن خالی شدن مراکز جمعیتی به نفع شهر ایلام خواهد شد. باورمندم که از این اتفاق بیشتر از همه ساکنان ایلام متضرر خواهند شد. زیرا با چنین رشدی قارچ گونه و سرطانی شاهد شکل گیری معضلات و آسیب های اجتماعی مختص مناطق شهری(حاشیه نشینی، قاچاق، اعتیاد، فحشا و …) در سطح این مینی کلانشهر(واژه ابداعی و متناسب با ظرفیت شهری ایلام بکار برده شده است) خواهیم بود. رشد جذابیت های شهری ایلام(مرکز استان) زمینه را برای افزایش مهاجرت های بین شهری از مقصد شهرهایی همچون ایوان، سرابله، مهران، دهلران، …به مرکزیت استان فراهم ساخته است.
باور دارم تا یک بازنگری در مدیریت ساختار فضایی استان شکل نگیرد این قطبی شدن روز به روز فزونی می یابد. به همین دلیل در عرصه های سرزمینی معتقدم بایستی ضمن ایجاد جذابیت در شهرستان ها (بعنوان مبدا مهاجرت) بایستی از ورود بی قاعده و خارج از عرف مهاجرین به مرکز استان را کنترل نمود. بخشی از این استراتژی را می توان ایجابی و بخشی سلبی پیاده نمود.

معتقدم توزیع بهینه امکانات بدون توجه به بافت اجتماعی و قومی در دستور کار قرار گیرد. توسعه همزمان خطوط زیر بنایی و ارتباطی نه تنها رقابت برانگیز نیست، بلکه بطور همزمان در دستور کار قرار گیرد. باید باور کنیم در توسعه راه و زیرساخت رقیب هم نیستیم، بلکه مکمل یکدیگریم.
حفره های توسعه نیافتگی بایستی شناخته شوند و جهت توسعه آنها گام نهاد. معتقدم در ایلام پنج منطقه متروکه و توسعه نیافته(حفره توسعه نیافته) وجود دارد که جبر جغرافیایی چنین توسعه نیافتگی آیی را بر این مناطق تحمیل نموده است. هلیلان. آسمان آباد و بولی و زرنه و موسیان نقاط کور توسعه نیافتگی در استان اند که ضرورت بازنگری های مدیریتی در آنها احساس می گردد.

شاید اگر هلیلان در قامت شهرستان بود امروزه وضعی به مراتب بهتر از امروز داشت.
بولی که من آن را «خوزستان ایلام »می نامم دقیقا بسان نقطه کور آینه توسعه قرار گرفته است.
آسمان آباد هم به علت قرار گیری و موقعیت جغرافیایی در حاشیه اش، نه در معادلات شهرستان شیروان چرداول قرار میگیرد و نه در ایوان.
موسیان این سرزمین غنی خود به یم منطقه توسعه نیافته تبدیل شده است. (علیرغم اب و خاک و منابع نفتی جنوب دهلران).
زرنه بعنوان کریدور ارتباطی سومار و پتانسیل های عظیم نفتی و گازی اش بشدت از توسعه بازمانده است.
راهکار برون رفت این مناطق را در نوشتاری جدید خواهم نوشت. سایر مناطق استان به لحاظ جغرافیایی و سرزمینی از وضعیت مناسبی برخوردارند و آنچه منجر به توسعه نیافتگی این مناطق شده است صرفا و صرفا مدیریت و مباحث کارگزاری است که در آینده به تفکیک بیان خواهم کرد.

 

ادامه دارد….

به اشتراک بگذارید : | | |